کاش قهرمان ما باشید – آوای البرز

“آقایان! من می خواهم شما برای ما بهانه بیاورید! من می خواهید ما را خوشحال کنید! من می خواهم هر یک از شما یک یسدانی خوب ، یک مومن ، یکتا پرست باشید. من می خواهم شما همه قهرمانان ما باشید! ما مردم غمگین نیستند ، ما با بهانه های کوچک خوشحال هستیم. “بهانه ای برای خوشبختی ما باشید!”

به گزارش آوای البرز ، در یادداشتی در روزنامه مورتسا دراکسون نویسنده می نویسد:یکی: ما 10 ساعت با مدرسه و خانه فاصله داشتیم. خوشبختی آن روز یک اپیدمی عجیب بود که همه در دست گرفتند. با قدرت انتقال 99٪ وقتی به خانه رسیدیم ، سرم را از پنجره سرویس مدرسه بیرون آوردم و هیچ سر و صدایی نداشتم. اما مادرم آمد و به یک پسر 15 ساله یک فنجان چای داغ داد و گفت: خسته نباشید! آن روز همه خوب بودیم.

توپ جدا شده از پای عمو علی ، از چند نفر با رنگ های زرد و سیاه عبور کرد – آنها افتادند و به پایان تلخ خود نگاه کردند – شما در برابر توانایی های خدا سقوط کردید ، گویی همه توانایی ها را به خط کرده اید. جهان جلوتر از خط آتش و مدار است. پای خداداد به سمت راست برخورد کرد و همه آنها به یکباره در وسط شکستند.

فردای آن روز من به مدرسه پرواز کردم ، در صف ، در کلاس ، در سرویس ، در مورد فوتبال صحبت می کردم و شبها وقتی برای شام در خانه بودیم ، قاشق و چنگال با خوشحالی مانند سمفونی کنار هم خورده می شد. همه خانه ها طبقه بالا بودند.

همه چیز درست نیست. بسیاری از چرخ دنده های ماشین زندگی مناسب نیستند. اما ما به دنبال بهانه هایی برای خوشبختی بودیم و دوست داریم غم های قدیمی را به غم های جدید واگذار کنیم.

دو: بیست و هفت یا هشت سال از آخرین باری می گذرد که روی تشک کشتی را لمس کرده و روی پیشانی ام بوسیدم. من نیز مانند بسیاری از شما می خواستم رسول خادم یا علیرضا سلیمان باشم ، جوانی که در آن زمان می خواست قهرمان شود و اکنون او مربی یکی از بهترین تیم های کشتی تاریخ است. من موهای سفید را می شمارم روی سر و صورتم در آینه

سالهای زیادی از آن روز می گذرد و من دیگر علاقه ای به کشتی ندارم. با این حال ، در این دو هفته ، پیجمن و تیم بچه ای را از پست های ذهن من بیرون کشیدند ، زیرا در آن روزها ، با سینه های دوقلو ایستاده بود ، بازیکن تیم ملی با همان رنگ روی تشک جلوی تلویزیون کم رنگ شد.

ما صبح ها سر کار می رویم ، در مترو ، در محل کار ، در آسانسور ، و حتی شب هنگام که برای شام در خانه جمع می شویم ، درباره کشتی صحبت می کنیم. گاهی اوقات آنها را فراموش می کنیم.

نه اینکه ما آن روز را نداریم ، آن روز یک روز تاریخی بود و حتی مشکلات این روزها از آذر 1370 چاق تر و رو به افزایش شده است ، اما ما مردم شادی هستیم. ما دوست داریم شادی های قدیمی را به لذت های جدید بسپاریم.

سه: ما ناراحت نیستیم اگر این شمارنده های بین المللی درست و غلط باقی بمانند ، ما به اندازه سهمی از شادی همه مردم جهان خوشحال می شویم وقتی در مسابقه داور برنده می شویم ، فقط یک چالش ساده داور در کشتی ، وقت خوب تمام دنیا فریاد می زند و به آسمان می پرد و دستان ما را تکان می دهد مانند گلزنان فوتبال موفق. همه ما با هم قهرمان هستیم ، هیچ زن و مردی وجود ندارد.

وقتی سرود ملی ما را می خوانند ، وقتی می بینیم شخصی مقابل پرچم ما ایستاده و دست راست او روی سینه چپش نشسته و نجوا می کند ، از او متنفر می شویم و برای یکی دو نفر اشک شوق می ریزیم. ما این کار را یکی دو هفته دیگر انجام دادیم. ما افراد شادی هستیم و گاهی بهانه های گسترده ای برای خوشبختی پیدا می کنیم. خیلی زود خوشحال خواهیم شد. این روزها خون ما به خوبی آدرنالین را پمپاژ می کند که نتیجه تلاش تیم ملی کشتی فرنگی و همه کسانی است که زحمت کشیده اند.

آقایان! می خواهم بهانه ای برای ما بیاورید! من می خواهم شما ما را خوشحال کنید! من می خواهم هر یک از شما یسدانی خوب ، همه کاره ، یکتاپرست باشید و می خواهم همه شما قهرمانان ما باشید! ما مردم غمگین نیستیم ، ما با بهانه های کوچک خوشحال هستیم. “لطفا بهانه ای برای شادی های ما باشید!”

انتهای پیام